رفتن به محتوای اصلی
ویزدورایز

آرشیو ویزدورایز / جستار / فارسی / خواندن آزاد

کنش بدون تضمین

نقدی بر توجیحات رایج بر عدم کنشگری

علی دلشاد تهرانی۲ اسفند ۱۴۰۴۳ دقیقه خواندن

نویسنده: علی دلشاد تهرانی

دیروز، در خلال گفت‌وگوهایی که پیرامون جنبش‌های اخیر ایران شکل گرفته بود، یکی از دوستان جمله‌ای گفت که مرا به فکر فرو برد:

«به چیزی که روی آن کنترل نداری فکر نکن!»

در نگاه اول، این جمله آرامش‌بخش است. نوعی دعوت به رهاکردن، به فاصله‌گرفتن از اضطراب، به کاستن از فشار روانی. اما مسئله دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود: از آن‌جایی که «کنترل» به‌اشتباه فهمیده می‌شود.

کنترل لزوماً به معنای توان واقعیِ اثرگذاری بر پدیده‌ها نیست. بیشتر به «احساس اثرگذاری» اشاره دارد. اگر این تمایز را جدی بگیریم، آنگاه تصویر کاملاً عوض می‌شود. در این چارچوب، هیچ‌کس واقعاً کنترل کاملی بر چیزی ندارد. پدیده‌ها حاصل برهم‌کنش مجموعه‌ای از نیروها هستند که از جهات مختلف عمل می‌کنند؛ نیروهایی تاریخی، اجتماعی، روانی، و گاه کاملاً تصادفی.

به بیان ساده‌تر، هر کنش شما می‌تواند اثرگذار باشد، حتی اگر آن اثر نه فوری باشد و نه قابل‌پیش‌بینی. همان‌طور که هر کنش دیگری، خواه‌ناخواه، بر شما اثر می‌گذارد. ما در شبکه‌ای از تأثیرها زندگی می‌کنیم، نه در قلمرو کنترل.

در چنین نگاهی، این پرسش پیش می‌آید که چگونه افردای که نه قدرت اجرایی داشتند، نه ابزار کنترلی، و نه حتی در مرکز رویدادها زندگی می‌کردند، توانستند تأثیری عمیق و ماندگار بر یک جامعه بگذارد. پاسخ نه در «کنترل» است و نه در «اراده»، بلکه در برهم‌کنش نیروهایی است که اثرگذاری را ممکن می‌کنند.

اگر جمله‌ای که شما امروز می‌گویید، مسیر فکری من یا چند نفر دیگر را اندکی تغییر دهد، آیا شما اثرگذار نبوده‌اید؟ حتی اگر هیچ‌کدام از این‌ها در کنترل شما نبوده باشد؟

جمله‌هایی مانند «روی چیزی که کنترل نداری فکر نکن» یا «چیزی را که نمی‌توانی تغییر دهی رها کن» بدون تردید می‌توانند استراتژی‌های مؤثری برای کاهش اضطراب باشند. آن‌ها عدم‌قطعیت را کاهش می‌دهند و ذهن را از فضای ابهام بیرون می‌کشند. درست همان کاری که بسیاری از نسخه‌های رایج توسعه‌ی فردی امروز انجام می‌دهند: ساده‌سازی تجربه‌ی انسانی برای تولید احساس بهتر.

اما مسئله این‌جاست که این ساده‌سازی‌ها اغلب به بهای نادیده‌گرفتن واقعیت پیچیده‌ی رنج انجام می‌شوند. ما برای کاهش درد، سازوکاری می‌سازیم که در نهایت همان درد را بازتولید می‌کند.

انسان‌ها، به‌ویژه در مواجهه با ابهام و ناتوانی، تمایل دارند نسخه‌هایی را بپذیرند که احساس کنترل را بازمی‌گرداند، حتی اگر این کنترل صرفاً ذهنی باشد. مسئله نه بد بودن این تمایل است و نه بی‌فایده بودنش، بلکه نادیده‌گرفتن بهایی است که برایش می‌پردازیم: حذف پیچیدگی، انکار برهم‌کنش‌ها، و تقلیل تجربه‌ی انسانی به چند دستور آرامش‌بخش.

هر کنشی اثری دارد، حتی اگر آن اثر نه فوری باشد و نه قابل‌اندازه‌گیری. ما تقریباً هیچ‌گاه نمی‌توانیم پیامدهای کنش‌هایمان را به‌صورت پیشینی و دقیق پیش‌بینی کنیم. تنها کاری که از ما برمی‌آید، نگاه گذشته‌نگر است؛ اینکه بعدها بفهمیم کدام کنش، در چه زمینه‌ای، چه اثری بر جای گذاشته است.

در چنین افقی، ارزش کنش نه در قطعیت نتیجه، بلکه در حضور آن در شبکه‌ی اثرگذاری‌هاست. هیچ کنشی ذاتاً بی‌معنا نیست. آنچه معنا را می‌سازد، نه تضمین نتیجه، بلکه قرار گرفتن این کنش‌ها در بستری است که بعدها، و فقط بعدها، قابل فهم می‌شود.

نشانی عمومی حفظ‌شده

نشانی عمومی اصلی

نوشته‌ی

علی دلشاد تهرانی

الی دلشاد ویزدورایز را به‌عنوان تمرینی در توجه آهسته، میان فلسفه، ادبیات، عصب‌شناسی، فناوری، و تجربه‌ی انسانی پیش می‌برد.

ادامه با آرامش

نوشته‌های نزدیک