آرشیو ویزدورایز / جستار / فارسی / خواندن آزاد
زنجیرهای طلایی
تداوم یک الگو: از بردهداری تا استعمار مدرن
نویسنده: علی دلشاد تهرانی
بردهداری هرگز پایان نیافته است. فقط ابزارش عوض شده، زبانش عوض شده، و شیوهی مشروعیتبخشیاش پیچیدهتر شده است. غل و زنجیر آهنین از میان رفته، اما زنجیرهای طلایی اسطورهی خوشبختی و رویای آمریکایی جای آن را گرفتهاند. آنچه باقی مانده، همان منطق قدیمی است: استخراج انسان برای گسترش قدرت.
ایالات متحده امروز نه با کشتیهای بردهبر، بلکه با نظام مهاجرت، بازار کار، بدهی بانکی و اسطورهی موفقیت، نیروی انسانی را از سراسر جهان جذب میکند. میلیونها نفر با پای خود وارد این ساختار میشوند، نه به قصد بندگی، بلکه به امید رهایی. اما آنچه در عمل رخ میدهد، شکل نرمتر همان رابطهی کلاسیک است: کار ارزان، ناامنی اقامتی، وابستگی به وام، و ترس دائمی از سقوط اجتماعی.
همین نیروی کارِ بهظاهر آزاد، ستون فقرات پروژهای است که بیرون از مرزها با خشونت و مداخله پیش میرود. استعمار مدرن نه با اشغال رسمی، بلکه با تخریب مرحلهای کشورها عمل میکند. افغانستان به نام پایان تروریسم. عراق به نام سلاحهای کشتار جمعی. و ونزوئلا نه به نام جنگ، بلکه عملاً دزدیده شد؛ با تحریم فلجکننده، مصادرهی داراییها، دستکاری سیاسی، و محرومسازی یک ملت از دسترسی به منابع خودش. در هر سه مورد، الگو یکی بود: فروپاشی ساختار داخلی، وابستگی اقتصادی، و تبدیل یک کشور مستقل به میدان نفوذ دائمی.
اما استعمار مدرن فقط به سراغ سرزمینهای ویرانشده نمیرود. گاه به سراغ سرزمینهایی میرود که هنوز فرو نپاشیدهاند، اما ترک درونشان آغاز شده است. گرینلند از این منظر نمونهای گویاست. سرزمینی با منابع استراتژیک عظیم و موقعیتی ژئوپولیتیک تعیینکننده، که سالهاست با نارضایتی گستردهی مردم بومی، شکاف با دولت دانمارک، و احساس حاشیهبودگی سیاسی زندگی میکند. آنچه قدرتهای بزرگ را به سوی گرینلند میکشاند، نه اشغال، بلکه همین لحظهی تعلیق است: جایی که یک جامعه هنوز مستقل است، اما از وضعیت خود خسته شده، و آمادهی پذیرش هر نظمی است که وعدهی آیندهای بهتر بدهد. استعمار مدرن دقیقاً در همین شکافها عمل میکند؛ نه جایی که همهچیز فرو ریخته، بلکه جایی که هنوز میتوان آینده را از نو طراحی کرد.
در این الگو، جنگ فقط یکی از ابزارهاست. ابزار اصلی، بازسازی نیست؛ مهندسی وابستگی است. جایی که قراردادها بسته میشوند، منابع کنترل میشوند، و ساختار سیاسی تازهای شکل میگیرد که بدون حمایت بیرونی توان بقا ندارد. استعمار دیگر با پرچم نمیآید؛ با تحریم، وام، پایگاه نظامی، و توافقهای امنیتی میآید.
این منطق بدون شبکهی شرکا ممکن نیست. اسرائیل در این معماری، متحد اصلی و گرهی راهبردیِ منطقه است؛ قطعهای ثابت در نظم امنیتی و اطلاعاتی که این پروژه را پیش میبرد. کنار آن، عربستان سعودی، امارات و دیگر بازیگران منطقهای، نه قربانی، بلکه شریک فعال این نظماند. سرمایهی نفتی، بازار تسلیحاتی، و قراردادهای امنیتی، چرخهای میسازد که در آن جنگ، مهاجرت و بازسازی به یک صنعت سودآور بدل میشود.
آنچه امروز ایالات متحده در قبال ایران دنبال میکند، نه انساندوستی است، نه اهمیت دادن به رنج یک ملت، و نه دغدغهی آزادی یا حقوق بشر. ایران، از منظر این پروژه، یک گرهی ژئوپولیتیک حلنشده است؛ سرزمینی که باید یا مهار شود، یا در نهایت در مدار همان نظم بازطراحیشده ادغام گردد.
اما این وضعیت، تنها از بیرون مهندسی نشده است. این میدان، پیش از آنکه محصول طراحی واشنگتن باشد، محصول دکترین سیاسی خود جمهوری اسلامی است. دکترین دشمنسازی دائمی، ایدئولوژی تندروی متافیزیکی، و سیاستی که بقای خود را بر تولید تنش خارجی بنا کرده، دقیقاً همان شرایطی را ساخته است که استعمار مدرن برای ورود به آن نیاز دارد.
وقتی یک نظام سیاسی، دههها بر حذف مذاکره، تقدیس تقابل، و بازتولید تصویر دشمن بنا میشود، در عمل درِ میدان را به روی همان پروژهای باز میکند که بعداً مدعی مقابله با آن میشود. رنج مردم ایران ، در این میان، نه برای قدرتهای خارجی مسئله است، و نه برای نظم ایدئولوژیکی که آن را تولید کرده است. این رنج، هزینهی جانبی یک بازی دوطرفه است که در آن هر دو سوی منازعه، بقای خود را بر استمرار بحران بنا کردهاند.
در این معنا، استعمار مدرن همیشه از بیرون آغاز نمیشود. گاه از درون ساخته میشود. گاه خود نظامهای سیاسی، با دکترینهای ایدئولوژیک و سیاستهای تنشزا، سرزمینشان را به نقطهی مناسب مداخله تبدیل میکنند؛ و آنگاه، ورود قدرت خارجی، نه انحراف، بلکه ادامهی منطقی همان مسیری است که پیشتر آغاز شده بود.
مسئله نه آمریکا است، نه چین، نه غرب، نه شرق. مسئله الگویی است که در آن قدرت، چه داخلی و چه خارجی، همواره میکوشد هزینهی بقای خود را به دوش جامعه بیندازد. بردهداری، در این معنا، یک دورهی تاریخی نیست؛ یک سازوکار پایدار در معماری قدرت است که فقط صورتبندیهایش عوض میشود.
نشانی عمومی حفظشده
نوشتهی
علی دلشاد تهرانی
الی دلشاد ویزدورایز را بهعنوان تمرینی در توجه آهسته، میان فلسفه، ادبیات، عصبشناسی، فناوری، و تجربهی انسانی پیش میبرد.
ادامه با آرامش
نوشتههای نزدیک
جستار
سال خون و رقص
صفحهای حفظشده از آرشیو عمومی ویزدورایز فارسی: سال خون و رقص.
جستار
بخش دهم: موخره فصل اول
صفحهای حفظشده از آرشیو عمومی ویزدورایز فارسی: بخش دهم: موخره فصل اول.
جستار
فصل اول-بخش نهم
اگر درنگ فاصلهای کوتاه میان رنج و پاسخ ایجاد میکند و تاب آوردن این فاصله را برای مدتی نگه میدارد، آنچه در این فاصله ممکن میشود دیدن مسیرهایی است که پاسخ میتواند به آنها منتهی شود.