رفتن به محتوای اصلی
ویزدورایز

آرشیو ویزدورایز / جستار / فارسی / خواندن آزاد

کمک یا مداخله؟

تحلیل مرز‌های مبهم میان یاری‌رسانی و مداخله‌ی خارجی در ایران

علی دلشاد تهرانی۲ اسفند ۱۴۰۴۴ دقیقه خواندن

نویسنده: علی دلشاد تهرانی

در این جستار هدف نه داوری اخلاقی درباره درست یا نادرست بودن درخواست کمک خارجی است و نه دفاع سیاسی از یک موضع مشخص. مسئله، تحلیل سازوکارهایی است که باعث می‌شود یک کنش واحد، بسته به جایگاه فاعل و مفعول، گاه «کمک انسانی»، گاه «حمایت مشروع» و گاه «مداخله خارجی» یا «تجاوز بیگانه» نام بگیرد. آنچه مورد توجه است، سوگیری‌هایی است که این نام‌گذاری‌ها را ممکن می‌سازند.

در مواجهه با فجایع طبیعی، درخواست کمک بین‌المللی تقریبا بدون مقاومت پذیرفته می‌شود. زلزله، سیل یا آتش‌سوزی به‌طور ضمنی تعلیق موقت حاکمیت مطلق را توجیه می‌کنند. ورود نیروهای خارجی، تجهیزات، پول و فناوری نه تنها مداخله تلقی نمی‌شود، بلکه نشانه‌ای از همبستگی جهانی به حساب می‌آید. این اجماع آن‌قدر بدیهی است که کمتر کسی می‌پرسد آیا از نظر ساختاری، تفاوتی میان این کمک و سایر اشکال دخالت خارجی وجود دارد یا فقط روایت تغییر کرده است.

اما وقتی رنج از حالت حاد خارج می‌شود و به وضعیت مزمن، سیاسی و چندساله بدل می‌گردد، همان کنش یعنی درخواست کمک، ناگهان مسئله‌دار می‌شود. در اینجا مفاهیمی چون استقلال، نفوذ، بدهکاری سیاسی و از دست رفتن تمامیت ارضی به میدان می‌آیند. در حالی که از بیرون، آنچه همچنان دیده می‌شود رنج است و امکان کاهش آن از طریق کمک. تفاوت اصلی نه در واقعیت، بلکه در چارچوب تفسیری است.

جمهوری اسلامی نمونه روشنی از این جابه‌جایی روایی است. این نظام در دهه‌های اخیر به‌طور فعال در کشورهایی مانند عراق، سوریه، لبنان و فلسطین حضور داشته است. این حضور با اعزام نیروهای نیابتی، حمایت مالی و تسلیحاتی و مداخله مستقیم در ساختارهای سیاسی و نظامی همراه بوده است. در روایت رسمی، این کنش‌ها نه مداخله خارجی، بلکه «حمایت از مظلوم»، «مقاومت» یا «وظیفه‌ی دینی-اخلاقی» تعریف می‌شوند. نکته مهم این است که اصل کمک یا حمایت زیر سوال نمی‌رود، بلکه نحوه نام‌گذاری آن است که مشروعیت می‌سازد.

حال اگر همین منطق را معکوس کنیم و به وضعیت مردم ایران نگاه کنیم، پرسش مرکزی آشکار می‌شود. مردمی که سال‌ها تحت فشار اقتصادی، سرکوب سیاسی و فرسایش اجتماعی قرار داشته‌اند، اگر از جامعه جهانی درخواست کمک کنند، این کنش بلافاصله با برچسب «دعوت به مداخله خارجی» مواجه می‌شود. گویی رنج، تنها زمانی مشروع است که با روایت ایدئولوژیک مسلط هم‌خوانی داشته باشد.

ایالات متحده و اتحادیه اروپا نیز در سوی دیگر همین منطق قرار دارند. ورود آن‌ها به عراق، افغانستان، اوکراین یا حتی ونزوئلا همواره با زبان «کمک»، «ثبات‌سازی»، «دفاع از دموکراسی» یا «حمایت انسانی» صورت‌بندی شده است. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این مداخلات همواره با منافع ژئوپلتیک، اقتصادی و امنیتی گره خورده‌اند. این به خودی خود نکته عجیبی نیست؛ سیاست بین‌الملل اساسا بدون محاسبه منافع وجود ندارد. مسئله زمانی آغاز می‌شود که این منافع پشت روایت‌های اخلاقی مطلق پنهان می‌شوند.

در این میان، یک الگوی مشترک قابل مشاهده است. هر جا کمک بدون شفافیت، بدون مرزبندی دقیق و بدون تعریف روشن بدهی و تعهدات دوطرفه صورت گرفته، زمینه سوءاستفاده فراهم شده است. همان‌طور که در روابط انسانی، قرض گرفتن پول یا درخواست کمک اگر بدون توافق روشن باشد، می‌تواند به کدورت و سلطه‌ی پنهان منجر شود، در سطح بین‌المللی نیز همین منطق با شدتی چندبرابر عمل می‌کند.

اگر بپذیریم که کمک خواستن امری طبیعی است، به‌ویژه در شرایط رنج مزمن، تمرکز باید از «آیا کمک بخواهیم یا نه» به «چگونه کمک بخواهیم» منتقل شود. نخستین گام، شفاف‌سازی است. هر نوع درخواست کمک باید دامنه، هدف، زمان و خطوط قرمز مشخص داشته باشد. ابهام، هم برای طرف کمک‌دهنده وسوسه‌برانگیز است و هم برای طرف دریافت‌کننده خطرناک.

دوم، تفکیک کمک انسانی از پروژه‌های سیاسی و نظامی است. تجربه جمهوری اسلامی در منطقه و تجربه آمریکا در خاورمیانه نشان داده که هرگاه این دو در هم تنیده شده‌اند، نتیجه نه کاهش رنج، بلکه بازتولید وابستگی و بی‌ثباتی بوده است.

سوم، چندجانبه‌سازی کمک از طریق نهادهای بین‌المللی و سازوکارهای نظارتی است. رابطه دوجانبه قدرت، همیشه نامتقارن است. تبدیل کمک به یک فرایند نهادی، احتمال تبدیل آن به ابزار فشار سیاسی را کاهش می‌دهد.

اما شاید مهم‌ترین شرط، صداقت روایی باشد. پذیرفتن این موضوع است که هیچ کمکی خالص نیست و هیچ مداخله‌ای بی‌منفعت انجام نمی‌شود، نه به معنای نفی کمک، بلکه به معنای بالغ شدن در مواجهه با آن است. تا زمانی که یک نظام می‌تواند مداخله خود را «وظیفه‌ی مقدس» بنامد و همان کنش را در مورد خود «دخالت نامشروع» تعریف کند، مسئله نه در کمک، بلکه در استاندارد دوگانه‌ای است که رنج انسان‌ها را به ابزار روایت تبدیل می‌کند.

نشانی عمومی حفظ‌شده

نشانی عمومی اصلی

نوشته‌ی

علی دلشاد تهرانی

الی دلشاد ویزدورایز را به‌عنوان تمرینی در توجه آهسته، میان فلسفه، ادبیات، عصب‌شناسی، فناوری، و تجربه‌ی انسانی پیش می‌برد.

ادامه با آرامش

نوشته‌های نزدیک