رفتن به محتوای اصلی
ویزدورایز

آرشیو ویزدورایز / جستار / فارسی / خواندن آزاد

گذارهای ناتمام در ایران

دین، قدرت، و امکان شکل‌گیری گذار خردمندانه پس از یک تجربه‌ی تاریخی

علی دلشاد تهرانی۲ اسفند ۱۴۰۴۳ دقیقه خواندن

نویسنده: علی دلشاد تهرانی

آنچه در تاریخ معاصر ایران بارها تکرار شده، صرفاً جابه‌جایی قدرت میان نظام‌ها نیست، بلکه بازتولید یک الگوی پایدار در فهم سیاست است. گذار از سلطنت به جمهوری اسلامی و امروز گرایش دوباره به بازخوانی نظم پیشین، در ظاهر تغییر موضع است، اما در عمق، تداوم همان منطق قدرت است که با روایت‌ها و نمادهای تازه بازآفرینی می‌شود. مسئله نه اشخاص‌اند و نه نام‌ها؛ مسئله، ناتوانی در گسست از ساختار است.

تقلیل این تاریخ به تقابل‌های ساده‌ساز، تحلیلی نابسنده ارائه می‌دهد. هر دو نظم، ترکیبی ناهمگن از کنش‌های سازنده و مخرب بوده‌اند. توسعه‌ی برخی زیرساخت‌ها و ظرفیت‌ها در کنار سرکوب، تمرکز قدرت و حذف امکان گفت‌وگو. نادیده‌گرفتن این پیچیدگی، ذهن را برای تکرار همان خطاها آماده نگه می‌دارد، زیرا ذهنی که قادر به دیدن طیف نیست، ناگزیر به قطب پناه می‌برد.

پدیدار شدن جمهوری اسلامی را نمی‌توان به خطاهای فردی یا صرفاً دخالت عوامل بیرونی فروکاست. این نظام محصول برهم‌کنش نیروهای تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و روانی بود. در جامعه‌ای با حافظه‌ی طولانی اقتدار متمرکز، سلطنت، و پیوند عمیق دین و قدرت، گذار به نظمی که مشروعیت خود را از دین نهادینه‌شده می‌گرفت، در آن مقطع تاریخی نه تصادفی، بلکه ناگزیر بود. این ناگزیری به‌معنای مشروعیت اخلاقی یا کارآمدی سیاسی نیست، بلکه اشاره به محدودیت افق انتخاب‌ها در یک بستر معین دارد.

جمهوری اسلامی را می‌توان به‌مثابه یک مرحله‌ی پرهزینه اما آموزنده فهمید. مهم‌ترین درس این تجربه، نه در سطح سیاست روز، بلکه در سطح فهم جمعی رخ داد: تمایز میان دین به‌مثابه تجربه‌ی زیسته و دین به‌مثابه نهاد قدرت. این تمایز، پیش از این به‌صورت نظری یا انتزاعی قابل طرح بود، اما تنها پس از تجربه‌ی زیسته‌ی جمهوری اسلامی بود که به شکلی ملموس، غیرقابل‌انکار و جمعی درک شد. ورود دین به سیاست، نه دین را حفظ کرد و نه سیاست را اصلاح؛ بلکه هر دو را به ابزار سلطه و فساد ساختاری بدل ساخت.

این فهم، اگر بتوان از دستاوردی در سطح خرد جمعی سخن گفت، شاید مهم‌ترین آن‌ها باشد. نه به این معنا که جامعه به بلوغی نهایی رسیده، بلکه به این معنا که یکی از مهلک‌ترین خطاهای تاریخی، با هزینه‌ای سنگین، آزموده و شناخته شده است. دینی که از ساحت تجربه‌ی فردی و اخلاقی به ساحت نهاد و قدرت منتقل می‌شود، ناگزیر از معنا تهی و به ایدئولوژی بدل می‌گردد. این شناخت، بازگشت‌ناپذیر است، حتی اگر پیامدهای سیاسی آن هنوز نهادینه نشده باشند.

افول نظم موجود نیز در همین چارچوب قابل فهم است. فرسایش مشروعیت، انباشت ناکارآمدی و شکاف‌های اجتماعی، استمرار آن را دشوار کرده‌اند. اما پایان یک نظم، به‌خودی‌خود به معنای گسست از منطق آن نیست. بدون تغییر پیش‌زمینه‌های ذهنی و بدون درونی‌شدن درس‌های تاریخی، هر گذار سیاسی می‌تواند صرفاً بازتولید همان الگوها در قالبی تازه باشد.

در این میان، سخن گفتن از خرد جمعی نیازمند احتیاط است. تاریخ مسیر خطی عقلانی یا اخلاقی ندارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که جوامع از تجربه‌های خود الزاماً «بهتر» شوند. با این حال، می‌توان از انباشت تدریجی برخی تمایزهای شناختی سخن گفت. یکی از نشانه‌های این انباشت، کاهش تمایل به فردمحوری و رهبرسازی کاریزماتیک است. این تغییر نه الزاماً از سر بلوغ، بلکه از سر فرسایش اعتماد به ایدئولوژی‌ها و روایت‌های نجات‌بخش پدید می‌آید.

گذار خردمندانه، نه با تغییر چهره‌ها و نه با جایگزینی روایت‌ها، بلکه با تغییر در شیوه‌ی فهم قدرت، مسئولیت و نسبت فرد با نهاد ممکن می‌شود. اگر قرار باشد از امکان نوعی خرد جمعی سخن گفته شود، این امکان وابسته به توسعه‌ای است که تنها در بستر خود معنا می‌یابد؛ توسعه‌ای که در آن تجربه‌ی زیسته، حافظه‌ی تاریخی، نهادها و افق زمانی جامعه به گفت‌وگویی مداوم وارد می‌شوند.

نشانی عمومی حفظ‌شده

نشانی عمومی اصلی

نوشته‌ی

علی دلشاد تهرانی

الی دلشاد ویزدورایز را به‌عنوان تمرینی در توجه آهسته، میان فلسفه، ادبیات، عصب‌شناسی، فناوری، و تجربه‌ی انسانی پیش می‌برد.

ادامه با آرامش

نوشته‌های نزدیک